المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

599

مروج الذهب ( فارسى )

آزر پدر ابراهيم خليل عليه السلام بوده است اين گروه درباره آزر و پسرش ابراهيم سخن بسيار دارند كه در اين كتاب جاى توضيح آن نيست . ابن عيشون حرانى قاضى كه مردى فهيم و دانا بود و بعد از سال سيصد بمرد قصيده‌اى دراز دارد كه ضمن آن از مذهب حرانيان معروف بصابى و از اين خانه و چهار سرداب كه زير آن هست و هر يك را خاص يكى از بتان كرده‌اند كه نمودار اجسام سماوى و موجودات علوى است و هم از اسرار بتان سخن آورده و گفته است كه چگونه كودكان خود را بسردابها برده بتان را نشان آنها ميدهند و رنگ كودكان از صداها و كلماتى كه از بتان ميشنوند زرد مىشود زيرا در اين باب حيله‌ها كرده و دم‌ها نصب كرده‌اند و پرده‌داران از پشت ديوارها سخن ميگويند و صدايشان بوسيله اين دم‌ها و رخنه‌ها و منفذها به تصويرهاى مجوف بتان ميرسيد و به ترتيبى كه از روزگار قديم تعبيه كرده‌اند چنان مينمايد كه بتان سخن ميگويند و بدين وسيله عقل‌ها را ميربايند و مردم را باطاعت مياوردند و پادشاهيها و مملكتها استوار ميكنند . اين گروه معروف به حرانى و صابى فيلسوفانى نيز دارند كه از فلاسفه قشرى هستند و مذاهب عامه ايشان با خواص حكمايشان اختلاف دارد . اينكه آنها را بفلاسفه منسوب داشتيم نسبت مجازيست نه حقيقى از اين جهت كه يونانى بوده‌اند اما همه يونانيان فيلسوف نيستند بلكه عنوان فيلسوف خاص حكيمان ايشانست . بر در انجمن صابيان در حران ، بر كوبه در ، ديدم كه سخنى از افلاطون بسريانى نوشته بود كه مالك بن عقيون و ديگران آن را چنين ترجمه كردند « هر كه خويشتن را شناخت بخدائى رسيد » افلاطون گفته است . « انسان يك گياه آسمانى است بدليل اينكه همانند درختى وارونه است كه ريشه آن به طرف بالا و شاخه‌هاى آن به طرف زمين است » افلاطون و ديگر كسانى كه درباره نفس ناطقه بطريق وى رفته‌اند سخن بسيار دارند كه آيا نفس در بدن است يا بدن در نفس است مانند خورشيد كه آيا در خانه است يا خانه در خورشيد است و اين گفتگو ما را بسخن درباره